ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
که جوش آبلهام هر قدم گهر پاش است
۱حصول کار امل نیست غیر خفت عقل
برای دیگ هوس خامی طمع آش است
۲غبار کلفت ازین مهمانسرا نرود
که طبع خلق فضول و زمانه قلاش است
۳چو صبح نسخه فروش ظهور آفاقیم
ز چاک سینهٔ ما راز نُه فلک فاش است
۴نگارخانهٔ حیرت به دیدن ارزانی
خیال موی میان تو کلک نقاش است
۵جهانیان همه مست شکست یکدگرند
هجوم موج درین بحر گرد پرخاش است
۶ز غارت ضعفا مایه میبرد ظالم
زپهلوی خس و خاشاک شعله عیاش است
۷کدام شعله که آخر به خاک ره ننشست
بساط رنگ جهان را شکست فراش است
۸همین به زندگی اسباب دام آفت نیست
به خاک نیز،کفن، خضر راه نباش است
۹حصار جهل بود دستگاه ما بیدل
همان به چنگل خود آشیان خفاش است
۱۰