مییکه شوخی رنگش جنون افلاک است
به خاتم قدح ما نگین ادراک است
۱خمیر قالب من بود لای خم کامروز
کسی که ریشه دوانید در دلم تاک است
۲مریز آب رخ سعی جز به قدر ضرور
که سیم و زر ز فزونی ودیعت خاک است
۳فروغ جوهر هرکس به قدر همت اوست
به چشم آتش اگر سرمهای است خاشاک است
۴ز صیدگاه تعلق همین سراغت بس
که هرکجا دلی آویخته است فتراک است
۵نگه ز دیده ی ما پرتوی نداد برون
چراغ آینه از دودمان امساک است
۶دلم به الفت ناز و نیاز میلرزد
که رنگ جلوه حریرست ودیده نمناک است
۷جهان ز بسکه نجوم غبار دل دارد
نگاه از مژه بیرون نجسته در خاک است
۸تپیدن آینهٔ ماست ورنه زین دریا
حساب موج به یک آرمیدنش پاک است
۹به غیر وهم ذکر چیست مانعت بیدل
تو پر فشانی و از ششجهت قفس چاک است
۱۰