از بس قماش دامن دلدار نازک است
دستم ز کار اگر نرود کار نازک است
۱از طوف گلشنت ادبم منع میکند
کیفیت درشتی این خار نازک است
۲تا دم زنی چو آینه گردانده است رنگ
این کارگاه جلوه چه مقدار نازک است
۳عرض وفا مباد وبال دگر شود
ای ناله عبرتی که دل یار نازک است
۴تا گشت جنبش مژه سیل بنای اشک
بیپرده شد که طینت هموار نازک است
۵ای نازنین طبیب ز دردت گداختم
پیش آ،که نالهٔ من بیمار نازک است
۶فرصت کفیل این همه غفلت نمیشود
خوابت گران و سایهٔ دیوار نازک است
۷مشکل به نفی خود کنم اثبات مدعا
آیینه وهم و خاطر زنگار نازک است
۸وحدت به هیچ جلوه مقابل نمیشود
بیرنگ شو که آینه بسیار نازک است
۹اظهار ما ز حوصله آخر به عجز ساخت
چندان که ناله خون شده منقار نازک است
۱۰اندیشه در معاملهٔ عشق داغ شد
آیینه اوست یا منم، اسرار نازک است
۱۱بیدل نمیتوان ز سر دل گذشتنم
این مشت خون ز آبله صد بار نازک است
۱۲