در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است
دامنی هست به دستیکه به سر نزدیک است
۱دوری منزل مقصود ز خودبینیهاست
اگر از خویشکنی قطع نظر نزدیک است
۲رهبرکام تو پاس نفس است ای غواص
سر این رشته نگهدارگهر نزدیک است
۳ای هوس آنهمه مغرور اقامت نشوی
نسبت سنگهم اینجا بهشرر نزدیک است
۴همهگویند جدا نیست زما دلبرما
ما چنین دور چراییم اگر نزدیک است
۵ترک اوهام جسد مژدهٔگردونتازیست
بیضه هرگه شکند رستن پرنزدیک است
۶ناتوانی ز چه رو صید خیالم نکند
تاب این رشته به آن مویکمر نزدیک است
۷سیرها در هوسآباد تمنا کردیم
منزل یاس، ز هر راهگذر نزدیک است
۸همه مقصدطلبان دام لغزش گیرند
گر بدانندکه منزل چهقدر نزدیک است
۹نفستگام فنا، میشمرد غفلت چند
آنچه دور استکنون وقت دگر نزدیک است
۱۰بیدلآنجاکه جنون منصب عزت بخشد
نسبت آبله با دیدهٔ تر نزدیک است
۱۱