همت زگیر و دار جهان رم کمین خوش است
آرایش بلندی دامن به چین خوش است
۱اصل از حیا فروغ تعین نمیخرد
گل گو ببال ریشه همان با زمین خوش است
۲صد رنگ جانکنیست طلبکار نام را
گر وارسند کندن کوه از نگین خوش است
۳آتش به حکم حرص نفسکاه شمع نیست
افسون موم با هوس انگبین خوش است
۴از نقش کارخانهٔ آثار خوب و زشت
جزوهمغیر هرچه شود دلنشین خوش است
۵خواهی به دیده قدکش و خواهی به دل نشین
سرو تو مصرعی ست که در هر زمین خوش است
۶در عرض دستگاه نکوشد دماغ جود
دست رسا به کوتهی آستین خوش است
۷پستیگزین وبال رعونت نمیکشد
ای محرم حیاکف پا از جبین خوش است
۸پا در رکاب فکر اقامت چه میکنی
زان خانهای که میروی از خویش زین خوش است
۹پرواز اگر به عالم انست دلیل نیست
زین رنج بال و پر قفس آهنین خوش است
۱۰با شمع گفتم از چه سرت میدهی به باد
گفتآنسریکهسجدهندارد چنینخوش است
۱۱بیدل به طبع سبحه هجوم فروتنیست
رسم ادب درآینهداران دین خوش است
۱۲