ز شور حیرت من گوش عالمی باز است
نگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است
۱درین طربکده شوق ذره تا خورشید
به هرچه مینگری با نگاهگلباز است
۲به مرگ، حسرت دیدار، کم نمیگردد
نگه به بستن مژگان تمامانداز است
۳دل از غبار بپرداز و جلوه سامان کن
صفای خانهٔ آیینه عالم ناز است
۴شمار شوق گر از ذکر مدعا باشد
هجوم اشک اسیران ز سبحه ممتاز است
۵توبی که بیخبری ازگداز دل ورنه
بهذوق خون جگر سنگ هم جگرساز است
۶نگاهدار عنان امل اگر مردی
سوار عمر به کمفرصتی گروتاز است
۷شنیدنیست سرانجام کار دیدنها
نگه به گوش بدل کن که عالم آواز است
۸شکستهبالی و پرواز جز تحیر نیست
ز رنگ اگر همه افسردن آید اعجاز است
۹کدام ناله که از جیب دل نمیبالد
طلسم بیضه دماغ هزار پرواز است
۱۰فریب شعبده زندگی مخور بیدل
به پرده نفست، وهم، ریسمان باز است
۱۱