بیا که آتشِ کیفیت هوا تیز است
چمن ز رنگ گل و لاله مستیانگیز است
۱به گلشنی که نگاهت فشاند دامن ناز
چو لاله دیدهٔ نرگس ز سرمه لبریز است
۲غبار هستی من عمرهاست رفته به باد
هنوز توسنِ ناز تو گرمِ مهمیز است
۳نسیم زلف تو صبحی گذشت ازین گلشن
هنوز سلسلهٔ موجِ گل جنونخیز است
۴گداختیم نفسها به جستجوی مراد
هوای وادی امید آتشآمیز است
۵چو زاهد آن همه نتوان به دردِ تقوا مرد
اگر نه طبع سقیمی چه جای پرهیز است
۶ز فیض چاک دلانداز نالهای داریم
چو غنچه تنگ مشو مرغ ما سحرخیز است
۷کدام شعله براین صفحه دامنافشان رفت
که سینه نسخهٔ پرویزنِ شرربیز است
۸چگونه تلخ نگردد به کوهکن میِ عیش
که شربت لب شیرین به کام پرویز است
۹سرم غبار هوای سمّ سمند کسی است
که یاد حلقهٔ فتراک او دلاویز است
۱۰دو اسبه میبرد از عرصهگاهِ امّیدم
اگر غلط نکنم بختِ تیره شبدیز است
۱۱خمارِ چشمِ که گرم عتاب شد بیدل
که تیغ شعلهٔ از خویش رفتنم تیز است
۱۲