هرسو نگرم دیده به دیدار حجابست
ای تار نظر پیرهنت این چه نقابست
۱خمیازهٔ شوق تو به می کم نتوان کرد
ما را به قدح نسبت گرداب و حبابست
۲آستان نتوان چشم به پای تو نهادن
این گل ثمر دیدهٔ بیخواب رکابست
۳ای شمع حیا رنگ، عتاب آن همه مفروز
هرجا شرر آیینه شود جلوه کبابست
۴غافل ز شکست دل عاشق نتوان بود
معموری امکان به همین خانه خرابست
۵گیرم نشدم قابل پیمانهٔ رحمت
آیینه یاسم چه کم از عالم آبست
۶پرواز نیاید ز پرافشانی مژگان
ای هیچ به کاری که نداری چه شتابست
۷ما هیچکسان، بیهوده مغرور کمالیم
گر ذره به افلاک پرد در چه حسابست
۸این میکده کیفیت دیدار که دارد
هرجا مژه آغوش کشد جام شرابست
۹منعم دلش از بستر مخمل نشکیبد
این سبزه خوابیده سراپا رگ خوابست
۱۰صد آبله پیمانه ده ریگ روانم
پای طلبم ساقی مستان شرابست
۱۱یارب هوس شانهٔ گیسوی که دارد
عمریست که شمشاد به خون خفتهٔ آبست
۱۲خاموشی آن لب به حیا داشت سوالی
دادیم دل از دست و نگفتیم جوابست
۱۳بیدل ز دویی چاره محال است درین بزم
پرداز تو هم آینه چندان که نقابست
۱۴