ادب اظهارم و با وصل توامکاری هست
عرض آغوش ندارم دل افگاریهست
۱نرود سلسلهٔ بندگی ازگردن ما
سبحهگر خاک شود رشتهٔ زناری هست
۲با همهکلفت دوری به همین خرسندیم
که در آیینهٔ ماحسرت دیداری هست
۳پیکرخاکی ما را به ره سیل فنا
یاد ویرانی از آن نیستکه معماری هست
۴دهر، وهم است سر هوش سلامت باشد
عکسکم نیستگراز آینه آثاری هست
۵ذرهٔ ما به چه امید زند بال نشاط
سرخورشید هم امروزبه دیواری هست
۶ای دل از مهر رخ دوست چراغی بهکف آر
کزخم زلف به راه تو شب تاری هست
۷اشکگل شکند از جنبش مژگان ترم
غنچهام درگرو سرزنش خاری هست
۸زندگی خرمن ما را چهکم ازبرق فناست
رنگگل هم به چمن آتش همواری هست
۹جای پرواز ز خود رفته فغانی داریم
بال اگر نیست ندامتزده منقاری هست
۱۰عالم از شوخی عشق اینهمه توفان دارد
هرکجا معرکهای هست جگرداری هست
۱۱ازکمربستن آن شوخ یقین شد بیدل
کاینگره دادن او را به میان تاری هست
۱۲