بیتوام جای نگه جنبش مژگانی هست
یعنی از ساز طرب دود چراغانی هست
۱کشتهٔ ناز توام بسمل انداز توام
گرهمه خاک شوم خاک مرا جانی هست
۲عجز پرواز ز سعی طلبم مانع نیست
بال اگر سوخت نفس شوق پرافشانی هست
۳زندگی بیالمی نیست بهار طربش
زخم تا خندهفروش است نمکدانی هست
۴تا بهکی زیر فلک داغ طفیلی بودن
نبری رنج در آن خانهکه مهمانی هست
۵محوگشتن دو جهان آینه در بر دارد
جلوه کم نیست اگر دیدهٔحیرانیهست
۶غنچهٔ این چمنی، کلفت دلتنگی چند
ای چمن محوگلت سیرگریبانی هست
۷نخل پرواز شکوفهست امید ثمرش
نعمت آمادهکن ریزش دندانی هست
۸عذر بیدردی ما خجلت ما خواهد خواست
اشک اگر نیست عرق هم نم مژگانی هست
۹جرأتیکوکه به رویت مژهای بازکنم
چشم قربانی و نظارهٔ پنهانی هست
۱۰زین چمن خون شهیدکه قیامت انگیخت
که به هرگل اثر دستی و دامانی هست
۱۱گرتأمل قفس بیضهٔ طاووس شود
در شبستان عدم نیز چراغانی هست
۱۲نشوی منکر سامان جنونم بیدل
که اگر هیچ ندارم دل ویرانی هست
۱۳