غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست
تو خود تویی به کجا رفتهای خیال تو چیست
۱جهات دهر یک آغوش انس دارد و بس
به جز سیاهی مژگان رَم غزال تو چیست
۲محیط عشق ندامتگهر نمیباشد
جز این عرق که تو پیدایی انفعال تو چیست
۳به عالم کُرَوی ششجهت مساوات است
چو آفتاب بقایت چه و زوال تو چیست
۴به پیچ و تاب چو شمع از خودت برآمدنی است
درین حدیقه دگر ریشهٔ نهال تو چیست
۵مآل شاه و گدا ناامیدی است اینجا
شکستگی هوسی چینی و سفال تو چیست
۶گذشت عمر به پرواز وَهم عنقایت
دمی بهخود نرسیدی که زیر بال تو چیست
۷به روی پرتو مهر از خرام سایه مپرس
تأملی که درین عرصه پایمال تو چیست
۸جهان مطلقی از فهم خود چه میخواهی
به علم اگر همهگردون شدی کمال تو چیست
۹نبودی آمدهای نیستی و میآیی
نه ماضیای و نه مستقبلی است حال تو چیست
۱۰به وهم چشمه چو آیینه خون مخور بیدل
نمی برون نتراویدهای زلال تو چیست
۱۱