روزیکه زد به خواب شعورم ایاغ پا
من هم زدم ز نشئه به چندین دماغ پا
۱رنگ حنا زطبع چمن موج میزند
شسهست گویی آن گل خودرو به باغ پا
۲سیر بهار رنگ ندارد گل ثبات
لغزد مگر چو لاله کسی را به داغ پا
۳آنجا که نقش پای تو مقصود جستجوست
سر جای موکشد به هوای سراغ پا
۴جز خاک تیره نیست بنای جهان رنگ
طاووس سوده است به منقار زاغ پا
۵با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر
روز سوار، شب کند اسب چراغ پا
۶یک گام اگر ز وهم تعلق گذشتهای
بیدل درازکن به بساط فراغ پا
۷