یک آه سرد نیمشبی از جگر برآ
سرکوب پرفشانی چندین سحر برآ
۱با نشئهٔ حلاوت درد آشنا نهای
چون نی به ناله پیچ و سراپا شکر برآ
۲ای مدعی حریفی ما جوهر تو نیست
با تیغ تا طرف نشوی بیجگر برآ
۳غیریت از نتایج طبع درشت توست
اجزای آب شو ز دل یکدگر برآ
۴افسردگی تلافی جولان چه همت است
ای قطره از محیط گذشتی گهر برآ
۵پرواز بینشانی از این دشت مفت نیست
سعی غبار شو همه تن بال و پر برآ
۶جسم فسرده نیست حریف رساییات
نشکسته طرف دامن سنگ ای شرر برآ
۷تا جان بری ز آفت بنیاد زندگی
زین خانه یک دو دم ز نفس پیشتر برآ
۸ناصافی دلت غم اسباب میکشد
آیینه صندلی کن و از دردسر برآ
۹کثرت جنون معاملگیهای وحدت است
آیینه بشکن از غم عیب و هنر برآ
۱۰کم نیستی ز شمع در این عبرتانجمن
یک دانه کم شو از خود و چندین ثمر برآ
۱۱بیدل تمیزت اینقدر افسون کلفت است
از خویش آنقدر که ببالد نظر برآ
۱۲