نیشی تا علم همت عنقا برداشت
کلهی بود که ما را ز سرما برداشت
۱ازگرانباری این قافلهها هیچ مپرس
کوه یک نالهٔ ما بر همه اعضا برداشت
۲وصل مقصد چهقدر شکر طلب میخواهد
شمع اینجا نتوانست سر از پا برداشت
۳زندگی فرصت درس شرر آسان فهمید
منتخب نقطهای از نسخهٔ عنقا برداشت
۴تا نفس هست ازین دامگه آزادی نیست
تهمتی بود تجرد که مسیحا برداشت
۵یک سر و این همه سودا چه قیامت سازیست
حق فرصت نفسی بود اداها برداشت
۶دوری فطرت از اسرار حقیقت ازلیست
گوهر این عقده جاوید ز دریا برداشت
۷اوج قدر همه بر ترک علایق ختم است
آسمان نیز دلی داشت ز دنیا برداشت
۸دور پیمانهٔ خودداری ما آخر شد
امشب آن قامت افراخته مینا برداشت
۹زین خرامی که غبارش همه اجزای دل است
خواهد ایینه سر از راه تو فردا برداشت
۱۰تیغ بیداد تو بر خاک شهیدان وفا
سرم افکند به آن ناز که گویا برداشت
۱۱سیر این انجمنم وقفگدازیست چو شمع
بار دوش مژه باید به تماشا برداشت
۱۲چقدر عالم بیدل به خیال آمدهایم
هرکه بر ما نظری کرد دل از ما برداشت
۱۳