در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت
بالیدگی چو آبلهام پایمال داشت
۱سیراب نازم از دل بیمدعای خویش
گوهربه جیب صافی مطلب زلال داشت
۲کردیم سیر وادی وحشت .سواد عشق
تا نقش پا همان رم چشم غزال داشت
۳-عون شمع جنبش مژه ها را، رختش برد
پرواز آرمیده ما طرفه بال داشت
۴شورطلب، ز وهم فنا سربه جیب ماند
ورنه به خاک نیز جنون احتمال داشت
۵سررشتهٔ هلال به خورشید محکم است
نقصان حال ما ثری ازکمال داشت
۶در عین وصل چشم به پیغام دوختیم
شبنم به رویگل نگهی در خیال داشت
۷اکنون علاج شبههٔ هستیکه میکند
در سنگ نیز آینهٔ ما مثال داشت
۸آن حیرتیکهکرد به رویت مقابلم
آیینهداری از دل بیانفعال داشت
۹مشکل به عیش بینفسان پی بردکسی
شمع خموش سیر شبستان حال داشت
۱۰یارب شفق طرازکدامین بهار شد
رنگیکه خون بیکسیام زیر بال داشت
۱۱هرکس به قدرهمت خود ناز میکند
بیدل غم تو دارد اگر خواجه مال داشت
۱۲