بیساز انفعال سراپای من تهیست
چون شبنم ازوداع عرق جای من تهیست
۱نیرنگ عالمی به خیالم شمردهگیر
صفر ز خودگذشتهام اجزای من تهیست
۲رنگی ندارد آینهٔ مشرب فنا
ازگرد خوا دامن صحرای من تهیست
۳دل محو مطلق است چه هستیکجا عدم
از هرچه دارد اسم معمای من تهیست
۴چون صبح بالی از نفس سرد میزنم
عمریست آشیانهٔ عنقای منتهیست
۵از نقد دستگاه زیانکار من مپرس
امروز من چوکیسهٔ فردای من تهیست
۶چون پیکر حبابم از آفت سرشتهاند
از مغز عافیت سر بیپای من تهیست
۷یارب نقاب کس ندّرد اعتبار پوچ
از یک حباب قالب دریای من تهیست
۸تاکی فروشم از عرق شرم جام عذر
چشمش خمار دارد و مینای منتهیست
۹بیدل سرمحیط سلامت چه موج وکف
تا او بجاست جای تو و جایمنتهیست
۱۰