آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت
واکردن مژگان چراغم سحری داشت
۱خوابم چه خیال است به گرد مژه گردد
بالین منگم شده آرام پری داشت
۲چشمی به تحیرکدهٔ دل نگشودیم
آیینه همین خانهٔ بیرون دری داشت
۳ما بیخبران بیهده بر ناله تنیدیم
تا دل نفس سوخته هم نامهبری داشت
۴قاصد، ز رموز جگر چاک چهگوید
درنامهٔ عشاق دریدن خبری داشت
۵آخرگروه حیرت ما باز نگردید
او بودکه هر چشمگشودن دگری داشت
۶کردیم تماشای ترقی و تنزل
آیینهٔ ما هر نفس از ما بتری داشت
۷زین بحر، عیارطلب موجگرفتیم
آن پای که فرسود به دامن گهری داشت
۸آگاه نشد هیچکس از رمز حلاوت
ورنه لب خاموش گره نیشکری داشت
۹بیشعله نبود آنچه تو دیدیگل داغش
هر نقش قدم یک دو نفس پیش سری داشت
۱۰با لفظ نپرداختی ای غافل معنی
تحقیق پری در نفس شیشهگری داشت
۱۱آسان نرسیدیم به هنگامهٔ دیدار
ای بیخبران آینه دیدن جگری داشت
۱۲عریانیام ازکسوت تشویش برآورد
رفت آنکه جنونم هوس جامهدری داشت
۱۳بیدل چقدر غافلکیفیت خویشم
من آینه در دست وتماشا دگری داشت
۱۴