بیمغزی و داری به من سوخته جان بحث
ای پنبه مکن هرزه به آتشنفسان بحث
۱از یک نفس است این همه شور من و مایت
بریک رگگردن چقدر چیده دکان بحث
۲با چرخ دلیری بود اسباب ندامت
ای دیدهوران صرفه ندارد به دخان بحث
۳در ترک تامل الم شور و شری نیست
بلبل ننماید به چمن فصل خزان بحث
۴از مدرسه دم نازده بگریز وگزنه
برخاست رگ گردن و آمد به میان بحث
۵در نسخهٔ مرگ است گر انصاف توان یافت
تا علم فنا نیست همان بحث و همان بحث
۶از عاجزی من جگر خصم کباب است
با آب کند آتش سوزنده چسان بحث
۷زبر و بم این انجمن آفاق خروش است
هر دم زدن اینجا دم تیغ است و فسان بحث
۸با سنگ جنون میکند انداز شرارم
عمریستکه دارد به نگه خوابگران بحث
۹در معرکهٔ هوش که خون باد بساطش
تا رنگ نگردید نگرداند عنان بحث
۱۰گر درس خموشی سبق حال تو باشد
بیدل نرسد برتو ز ابنای زمان بحث
۱۱