خواریست بهر کج منش از راستروان بحث
بر خاک فتد تیر چو گیرد بهکمان بحث
۱گویایی آیینه بس است از لب حیرت
حیف است شود جوهر روشن گهران بحث
۲تمکین چقدر خفت دل میکشد اینجا
کز حرف بد و نیک کند کوه گران بحث
۳با تیشه چرا چیره شود نخل برومند
با خم شده قامت مکن ای تازهجوان بحث
۴ماتمکدهٔ علم شمر مدرسه کانجاست
انصاف به خون غوطهزن و نوحهکنان بحث
۵گر بیخردی ساز کند هرزه زبانی
بگذارکه چون شعله بمیرد به همان بحث
۶آنکیستکه گردد طرف مولوی امروز
یک تیغ زبان دارد و صد نوک سنان بحث
۷از جوش غبار من و ما عرصهٔ امکان
بحریست که چیدهست کران تا به کران بحث
۸دل شکوهُ آن حلقهٔ گیسو نپسندد
هرچندکند آینه با آینهدان بحث
۹با خصم دل تیغ بود حجت مردان
زن شوهر مردی که کند همچو زنان بحث
۱۰بیدار شد از نالهٔ من غفلت انصاف
گرداند به حیرت ورق خواب گران بحث
۱۱جمعیتگوهر نکشد زحمت امواج
بیدل به خموشان نکنند اهل زبان بحث
۱۲