جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ
ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ
۱دیدی عدم هستی و چیدی الم دهر
با این همه عبرت ندمید از تو حیا هیچ
۲مستقبل اوهام چه مقدار جنون داشت
رفتیم و نکردیم نگاهی به قفا هیچ
۳آیینهٔ امکان هوسآباد خیال ست
تمثال جنونگر نکند زنگ و صفا هیچ
۴زنهار حذر کن ز فسونکاری اقبال
جز بستن دستت نگشاید ز حنا هیچ
۵خلقیست نمودار درین عرصهٔ موهوم
مردی و زنی باخته چون خواجهسرا هیچ
۶بر زلهٔ این مایده هرچند تنیدیم
جز حرص نچیدیم چو کشکول گدا هیچ
۷تا چند کند چارهٔ عریانی ما را
گردون که ندارد به جز این کهنه ردا هیچ
۸منزل عدم و جاده نفس ما همه رهرو
رنج عبثی میکشد این قافله با هیچ
۹بیدل اگر این است سر و برگ کمالت
تحقیق معانی غلط و فکر رسا هیچ
۱۰