دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتح
گلجوش هر نفس زدنت صدهزار فتح
۱دستت به بازوی نسب مرتضی قوی
تیغ تو را همین حسب ذوالفقار فتح
۲یک غنچه غیر گل نتوان یافت تا ابد
در گلشنی که کرد حقش آبیار فتح
۳گردون چو زخم کهنه کند چارپارهاش
گر با دل عدوی تو سازد دچار فتح
۴هرجا به عزم رزم ببالد ارادهات
مژگان گشودنی نکشد انتظار فتح
۵یارب چو آفتاب به هرجا قدم زنی
گردد رهت چو صبح کند آشکار فتح
۶چندانکه چشم کار کند گل دمیده گیر
چون آسمان گرفته جهان در کنار فتح
۷آغوش خرمی چقدر باز کردهای
کآفاق از تو باغ گل است ای بهار فتح
۸یکبار اگر رسد به زبان نام نصرتت
هشتاد و هشت و چارصد ارد شمار فتح
۹تا حشر ای سحاب چمنساز بیدلان
بر مزرع امید دو عالم ببار فتح
۱۰