گر شور مستیام کند اندیشه گردباد
درگردش قدح شکند شیشه گردباد
۱از رشک وحشتی که گرفتهست دامنم
ترسم به پای خوبش زند تیشه گردباد
۲شور جهان ترانهٔ دود دماغ کیست
صد دشت و در تنیده به یک ربشه گردباد
۳جولان شوق باک ندارد ز خار و خس
مشکل ز پیش پا کند اندیشه گردباد
۴نخل جنون علم کش باغ و بهار نیست
سر برنمیکشد مگر از بیشه گردباد
۵هرجا نشان دهند ز سرگشتگان عشق
پیچد به من ز غیرت هم پیشه گردباد
۶بیدل در این حدیقه نشد جز من آشکار
سرگشتگی نهال وگل ریشه گردباد
۷