زندگانی را بقا از مدعا ست
کاروانش را درا از مدعا ست
۱زندگی در جستجو پوشیده است
اصل او در آرزو پوشیده است
۲آرزو را در دل خود زنده دار
تا نگردد مشت خاک تو مزار
۳آرزو جانِ جهانِ رنگ و بوست
فطرتِ هر شیٔ امینِ آرزو ست
۴از تمنّا رقصِ دل در سینه ها
سینه ها از تابِ او آئینه ها
۵طاقتِ پرواز بخشد خاک را
خضر باشد موسیِ ادراک را
۶دل ز سوز آرزو گیرد حیات
غیر حق میرد چو او گیرد حیات
۷چون ز تخلیقِ تمنّا باز ماند
شهپرش بشکست و از پرواز ماند
۸آرزو هنگامهآرای خودی
موجِ بیتابی ز دریای خودی
۹آرزو صیدِ مقاصد را کمند
دفترِ افعال را شیرازهبند
۱۰زنده را نفی تمنّا مرده کرد
شعله را نقصانِ سوز افسرده کرد
۱۱چیست اصل دیدهٔ بیدار ما
بست صورت لذتِ دیدار ما
۱۲کبکپا از شوخئ رفتار یافت
بلبل از سعی نوا منقار یافت
۱۳نی برون از نیستان آباد شد
نغمه از زندانِ او آزاد شد
۱۴عقلِ ندرتکوش و گردونتاز چیست
هیچ میدانی که این اعجاز چیست
۱۵زندگی سرمایهدار از آرزوست
عقل از زائیدگانِ بطن اوست
۱۶چیست نظمِ قوم و آئین و رسوم
چیست رازِ تازگیهای علوم
۱۷آرزوئی کو بزورِ خود شکست
سر ز دل بیرون زد و صورت به بست
۱۸دست و دندان و دماغ و چشم و گوش
فکر و تخییل و شعور و یاد و هوش
۱۹زندگی مرکب چو در جُنگاه باخت
بهر حفظ خویش این آلات ساخت
۲۰آگهی از علم و فن مقصود نیست
غنچه و گل از چمن مقصود نیست
۲۱علم از سامان، حفظِ زندگی است
علم از اسباب، تقویمِ خودی است
۲۲علم و فن از پیشخیزانِ حیات
علم و فن از خانهزادانِ حیات
۲۳ای، از رازِ زندگی بیگانه، خیز
از شرابِ مقصدی مستانه، خیز
۲۴مقصد، مثل سحر تابندهئی
ماسویٰ را آتشِ سوزندهئی
۲۵مقصدی از آسمان بالاتری
دلربائی، دلستانی، دلبری
۲۶باطلِ دیرینه را غارتگری
فتنه در جِیبی، سراپا محشری
۲۷ما ز تخلیقِ مقاصد زندهایم
از شعاعِ آرزو تابندهایم
۲۸