ترسم که تو میرانی زورق به سراب اندر
زادی به حجاب اندر میری به حجاب اندر
۱چون سرمه رازی را از دیده فروشستم
تقدیر امم دیدم پنهان بکتاب اندر
۲بر کشت و خیابان پیچ بر کوه و بیابان پیچ
برقی که بخود پیچد میرد به سحاب اندر
۳با مغربیان بودم پر جستم و کم دیدم
مردی که مقاماتش ناید بحساب اندر
۴بی درد جهانگیری آن قرب میسر نیست
گلشن بگریبان کش ای بو بگلاب اندر
۵ای زاهد ظاهر بین گیرم که خودی فانی است
لیکن تو نمی بینی طوفان به حباب اندر
۶این صوت دلاویزی از زخمهٔ مطرب نیست
مهجور جنان حوری نالد به رباب اندر
۷