بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به
یک ذره درد دل از علم فلاطون به
۱دی مغبچه ئی با من اسرار محبت گفت
اشکی که فرو خوردی از بادهٔ گلگون به
۲آن فقر که بی تیغی صد کشور دل گیرد
از شوکت دارا به از فر فریدون به
۳در دیر مغان آئی مضمون بلند آور
در خانقه صوفی افسانه و افسون به
۴در جوی روان ما بی منت طوفانی
یک موج اگر خیزد آن موج ز جیحون به
۵سیلی که تو آوردی در شهر نمی گنجد
این خانه بر اندازی در خلوت هامون به
۶اقبال غزل خوان را کافر نتوان گفتن
سودا بدماغش زد از مدرسه بیرون به
۷