در میان کوهسار هفت مرگ
وادی بی طایر و بی شاخ و برگ
۲تاب مه از دود گرد او چو قیر
آفتاب اندر فضایش تشنه میر
۳رود سیماب ، اندر آن وادی روان
خم به خم مانند جوی کهکشان
۴پیش او پست و بلند راه هیچ
تند سیر و موج موج و پیچ پیچ
۵غرق در سیماب مردی تا کمر
با هزاران ناله های بی اثر
۶قسمت او ابر و باد و آب نی
تشنه و آبی به جز سیماب نی
۷برکران دیدم زنی نازک تنی
چشم او صد کاروان را رهزنی
۸کافری آموز پیران کنشت
از نگاهش زشت خوب و خوب زشت
۹گفتمش تو کیستی نام تو چیست
این سراپا ناله و فریاد کیست
۱۰گفت در چشمم فسون سامری است
نامم افرنگین و کارم ساحری است
۱۱ناگهان آن جوی سیمین یخ ببست
استخوان آن جوان در تن شکست
۱۲بانگ زد ای وای بر تقدیر من
وای بر فریاد بی تأثیر من
۱۳گفت افرنگین «اگر داری نظر
اندگی اعمال خود را هم نگر
۱۴پور مریم آن چراغ کائنات
نور او اندر جهات و بی جهات
۱۵آن فلاطوس آن صلیب آن روی زرد
زیر گردون تو چه کردی او چه کرد
۱۶ای بجانت لذت ایمان حرام
ای پرستار بتان سیم خام
۱۷قیمت روح القدس نشناختی
تن خریدی نقد جان در باختی»
۱۸طعنهٔ آن نازنین جلوه مست
آن جوان را نشتر اندر دل شکست
۱۹گفت «ای گندم نمای جو فروش
از تو شیخ و برهمن ملت فروش
۲۰عقل و دین از کافریهای تو خوار
عشق از سوداگریهای تو خوار
۲۱مهر تو آزار و آزار نهان
کین تو مرگ است و مرگ ناگهان
۲۲صحبتی با آب و گل ورزیده ئی
بنده را از پیش حق دزدیده ئی
۲۳حکمتی کو عقدهٔ اشیا گشاد
با تو غیر از فکر چنگیزی نداد
۲۴داند آن مردی که صاحب جوهر است
جرم تو از جرم من سنگین تر است
۲۵از دم او رفته جان آمد بتن
از تو جان را دخمه میگردد بدن
۲۶آنچه ما کردیم با ناسوت او
ملت او کرد با لاهوت او
۲۷مرگ تو اهل جهان را زندگی است
باش تا بینی که انجام تو چیست»
۲۸