غربیان را زیرکی ساز حیات
شرقیان را عشق راز کائنات
۱زیرکی از عشق گردد حق شناس
کار عشق از زیرکی محکم اساس
۲عشق چون با زیرکی همبر شود
نقشبند عالم دیگر شود
۳خیز و نقش عالم دیگر بنه
عشق را با زیرکی آمیز ده
۴شعلهٔ افرنگیان نم خورده ایست
چشم شان صاحب نظر دل مرده ایست
۵زخمها خوردند از شمشیر خویش
بسمل افتادند چون نخچیر خویش
۶سوز و مستی را مجو از تاک شان
عصر دیگر نیست در افلاک شان
۷زندگی را سوز و ساز از نار تست
عالم نو آفریدن کار تست
۸مصطفی کو از تجدد می سرود
گفت نقش کهنه را باید زدود
۹نو نگردد کعبه را رخت حیات
گر ز افرنگ آیدش لات و منات
۱۰ترک را آهنگ نو در چنگ نیست
تازه اش جز کهنهٔ افرنگ نیست
۱۱سینه او را دمی دیگر نبود
در ضمیرش عالمی دیگر نبود
۱۲لا جرم با عالم موجود ساخت
مثل موم از سوز این عالم گداخت
۱۳طرفگی ها در نهاد کائنات
نیست از تقلید ، تقویم حیات
۱۴زنده دل خلاق اعصار و دهور
جانش از تقلید گردد بی حضور
۱۵چون مسلمانان اگر داری جگر
در ضمیر خویش و در قرآن نگر
۱۶صد جهان تازه در آیات اوست
عصرها پیچیده در آنات اوست
۱۷یک جهانش عصر حاضر را بس است
گیر اگر در سینه دل معنی رس است
۱۸بندهٔ مومن ز آیات خداست
هر جهان اندر بر او چون قباست
۱۹چون کهن گردد جهانی در برش
می دهد قرآن جهانی دیگرش
۲۰زورق ما خاکیان بی ناخداست
کس نداند عالم قرآن کجاست
۲۲عالمی در سینهٔ ما گم هنوز
عالمی در انتظار قم هنوز
۲۴عالمی بی امیتاز خون و رنگ
شام او روشن تر از صبح فرنگ
۲۵عالمی پاک از سلاطین و عبید
چون دل مؤمن کرانش ناپدید
۲۶عالمی رعنا که فیض یک نظر
تخم او افکند در جان عمر
۲۷لایزال و وارداتش نو به نو
برگ و بار محکماتش نو به نو
۲۸باطن او از تغیر بی غمی
ظاهر او انقلاب هر دمی
۲۹اندرون تست آن عالم نگر
می دهم از محکمات او خبر
۳۰