در میان ما و نور آفتاب
از فضای تو بتو چندین حجاب
۱پیش ما صد پرده را آویختند
جلوه های آتشین را بیختند
۲تا ز کم سوزی شود دل سوز تر
سازگار آید بشاخ و برگ و بر
۳از تب او در عروق لاله خون
آب جو از رقص او سیماب گون
۴همچنان از خاک خیزد جان پاک
سوی بی سوئی گریزد جان پاک
۵در ره او مرگ و حشر و نشر و مرگ
جز تب و تابی ندارد ساز و برگ
۶در فضائی صد سپهر نیلگون
غوطه پیهم خورده باز آید برون
۷خود حریم خویش و ابراهیم خویش
چون ذبیح الله در تسلیم خویش
۸پیش او نه آسمان نه خیبر است
ضربت او از مقام حیدر است
۹این ستیز دمبدم پاکش کند
محکم و سیار و چالاکش کند
۱۰می کند پرواز در پهنای نور
مخلبش گیرندهٔ جبریل و حور
۱۱تاز «ما زاغ البصر» گیرد نصیب
بر مقام «عبده» گردد رقیب
۱۲از مقام خود نمیدانم کجاست
این قدر دانم که از یاران جداست
۱۳اندرونم جنگ بی خیل و سپه
بیند آنکو همچو من دارد نگه
۱۴بیخبر مردان ز رزم کفر و دین
جان من تنها چو زین العابدین
۱۵از مقام و راه کس آگاه نیست
جز نوای من چراغ راه نیست
۱۶غرق دریا طفلک و برنا و پیر
جان بساحل برده یک مرد فقیر
۱۷بر کشیدم پرده های این وثاق
ترسم از وصل و بنالم از فراق
۱۸وصل ار پایان شوق است الحذر
ای خنک آه و فغان بی اثر
۱۹راهرو از جاده کم گیرد سراغ
گر بجانش سازگار آید فراغ
۲۰آن دلی دارم که از ذوق نظر
هر زمان خواهد جهانی تازه تر
۲۱رومی از احوال جان من خبیر
گفت «می خواهی دگر عالم بگیر!
۲۲عشق شاطر ، ما بدستش مهره ایم
پیش بنگر در سواد زهره ایم»
۲۳عالمی از آب و خاک او را قوام
چون حرم اندر غلاف مشک فام
۲۴با نگاه پرده سوز و پرده در
از درون میغ و ماغ او گذر
۲۵اندرو بینی خدایان کهن
می شناسم من همه را تن بتن
۲۶بعل و مردوخ و یعوق و نسروفسر
رم خن و لات و منات و عسروغسر
۲۷بر قیام خویش می آرد دلیل
از مزاج این زمان بی خلیل»
۲۸