ای ردایت پردهٔ ناموس ما
تاب تو سرمایهٔ فانوس ما
۱طینت پاک تو ما را رحمت است
قوت دین و اساس ملت است
۲کودک ما چون لب از شیر تو شست
لااله آموختی او را نخست
۳می تراشد مهر تو اطوار ما
فکر ما گفتار ما کردار ما
۴برق ما کو در سحابت آرمید
بر جبل رخشید و در صحرا تپید
۵ای امین نعمت آئین حق
در نفسهای تو سوز دین حق
۶دور حاضر تر فروش و پر فن است
کاروانش نقد دین را رهزن است
۷کور و یزدان ناشناس ادراک او
ناکسان زنجیری پیچاک او
۸چشم او بیباک و ناپرواستی
پنجهٔ مژگان او گیراستی
۹صید او آزاد خواند خویش را
کشتهٔ او زنده داند خویش را
۱۰آب بند نخل جمعیت توئی
حافظ سرمایهٔ ملت توئی
۱۱از سر سود و زیان سودا مزن
گام جز بر جادهٔ آبا مزن
۱۲هوشیار از دستبرد روزگار
گیر فرزندان خود را در کنار
۱۳این چمن زادان که پر نگشاده اند
ز آشیان خویش دور افتاده اند
۱۴فطرت تو جذبه ها دارد بلند
چشم هوش از اسوهٔ زهرا مبند
۱۵تا حسینی شاخ تو بار آورد
موسم پیشین بگلزار آورد
۱۶