من شبی صدیق را دیدم بخواب
گل ز خاک راه او چیدم بخواب
۱آن «امن الناس» بر مولای ما
آن کلیم اول سینای ما
۲همت او کشت ملت را چو ابر
ثانی اسلام و غار و بدر و قبر
۳گفتمش ای خاصهٔ خاصان عشق
عشق تو سر مطلع دیوان عشق
۴پخته از دستت اساس کار ما
چاره ئی فرما پی آزار ما
۵گفت تا کی در هوس گردی اسیر
آب و تاب از سورهٔ اخلاص گیر
۶اینکه در صد سینه پیچد یک نفس
سری از اسرار توحید است و بس
۷رنگ او بر کن مثال او شوی
در جهان عکس جمال او شوی
۸آنکه نام تو مسلمان کرده است
از دوئی سوی یکی آورده است
۹خویشتن را ترک و افغان خوانده ئی
وای بر تو آنچه بودی مانده ئی
۱۰وارهان نامیده را از نامها
ساز با خم در گذر از جامها
۱۱ای که تو رسوای نام افتاده ئی
از درخت خویش خام افتاده ئی
۱۲با یکی ساز از دوئی بردار رخت
وحدت خود را مگردان لخت لخت
۱۳ای پرستار یکی گر تو توئی
تا کجا باشی سبق خوان دوئی
۱۴تو در خود را بخود پوشیده ئی
در دل آور آنچه بر لب چیده ئی
۱۵صد ملل از ملتی انگیختی
بر حصار خود شبیخون ریختی
۱۶یک شو و توحید را مشهود کن
غائبش را از عمل موجود کن
۱۷لذت ایمان فزاید در عمل
مرده آن ایمان که ناید در عمل
۱۸