ای خداوند صواب و ناصواب
من شدم از صحبت آدم خراب
۱هیچگه از حکم من سر بر نتافت
چشم از خود بست و خود را در نیافت
۲خاکش از ذوق ابا بیگانه ئی
از شرار کبریا بیگانه ئی
۳صید خود صیاد را گوید بگیر
الامان از بندهٔ فرمان پذیر
۴از چنین صیدی مرا آزاد کن
طاعت دیروزهٔ من یاد کن
۵پست ازو آن همت والای من
وای من ، ای وای من ، ای وای من
۶فطرت او خام و عزم او ضعیف
تاب یک ضربم نیارد این حریف
۷بندهٔ صاحب نظر باید مرا
یک حریف پخته تر باید مرا
۸لعبت آب و گل از من باز گیر
می نیاید کودکی از مرد پیر
۹ابن آدم چیست ، یکمشت خس است
مشت خس را یک شرار از من بس است
۱۰اندرین عالم اگر جز خس نبود
این قدر آتش مرا دادن چه سود
۱۱شیشه را بگداختن عاری بود
سنگ را بگداختن کاری بود
۱۲آنچنان تنگ از فتوحات آمدم
پیش تو بهر مکافات آمدم
۱۳منکر خود از تو می خواهم بده
سوی آن مرد خدا راهم بده
۱۴بنده ئی باید که پیچد گردنم
لرزه اندازد نگاهش در تنم
۱۵آن که گوید «از حضور من برو»
آنکه پیش او نیرزم با دو جو
۱۶ای خدا یک زنده مرد حق پرست
لذتی شاید که یابم در شکست
۱۷