آنچه دیدم می نگنجد در بیان
تن ز سهمش بیخبر گردد ز جان
۱من چه دیدم قلزمی دیدم ز خون
قلزمی ، طوفان برون ، طوفان درون
۲در هوا ماران چو در قلزم نهنگ
کفچه شبگون بال و پر سیماب رنگ
۳موجها درنده مانند پلنگ
از نهیبش مرده بر ساحل نهنگ
۴بحر ساحل را امان یک دم نداد
هر زمان که پاره ئی در خون فتاد
۵موج خون با موج خون اندر ستیز
درمیانش زورقی در افت و خیز
۶اندر آن زورق دو مرد زرد روی
زرد رو عریان بدن آشفته موی
۷