پیر رومی آن امام راستان
آشنای هر مقام راستان
۱گفت ای گردون نورد سخت کوش
دیده ئی آن عالم زنار پوش
۲آنچه بر گرد کمر پیچیده است
از دم استاره ئی دزدیده است
۳از گران سیری خرام او سکون
هر نکو از حکم او زشت و زبون
۴پیکر او گرچه از آب و گل است
بر زمینش پا نهادن مشکل است
۵صد هزار افرشتهٔ تندر بدست
قهر حق را قاسم از روز الست
۶دره پیهم می زند سیاره را
از مدارش بر کند سیاره را
۷عالمی مطرود و مردود سپهر
صبح او مانند شام از بخل مهر
۸منزل ارواح بی یوم النشور
دوزخ از احراقشان آمد نفور
۹اندرون او دو طاغوت کهن
روح قومی کشته از بهر دو تن
۱۰جعفر از بنگال و صادق از دکن
ننگ آدم ، ننگ دین ، ننگ وطن
۱۱نا قبول و ناامید و نامراد
ملتی از کارشان اندر فساد
۱۲ملتی کو بند هر ملت گشاد
ملک و دینش از مقام خود فتاد
۱۳می ندانی خطهٔ هندوستان
آن عزیز خاطر صاحبدلان
۱۴خطه ای هر جلوه اش گیتی فروز
در میان خاک و خون غلطد هنوز
۱۵در گلش تخم غلامی را که کشت
این همه کردار آن ارواح زشت
۱۶در فضای نیلگون یکدم بایست
تا مکافات عمل بینی که چیست
۱۷