گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است
۱چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست
قبای زندگیش از دم صبا چاک است
۲اگر ز رمز حیات آگهی، مجوی و مگیر
دلی که از خلش خار آرزو پاک است
۳به خود خزیده و محکم چو کوهساران زی
چو خس مزی که هوا تیز و شعله بیباک است
۴