زمانه باز برافروخت آتش نمرود
که آشکار شود جوهر مسلمانی
۱بیا که پرده ز داغ جگر بر اندازیم
که آفتاب جهانگیر شد ز عریانی
۲هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگ
گداختی صنمان را به علم برهانی
۳خبر ز شهر سلیمی بده حجازی را
شرار شوق فشان در ضمیر تورانی
۴ره عراق و خراسان زن ای مقام شناس
ببزم اعجمیان تازه کن غزل خوانی
۵بسی گذشت که در انتظار زخمه وریست
چه نغمه ها که نه خون شد به ساز افغانی
۶حدیث عشق به اهل هوس چه میگوئی
به چشم مور مکش سرمهٔ سلیمانی
۷