بیضهام رنجور شد از بیضهات دور ای وزیر
پرسشی کن گاهگاه از حالِ رنجور ای وزیر
۱دیر گاهی شد که از احوالِ تخمم غافلی
این چنین غفلت بود از چون تویی دور ای وزیر
۲از همان روزی که شد با تو امورِ خارجه
بیضهام از نو ورم کردست پرزور ای وزیر
۳این نه آن خایه است کان را دیدهای در کودکی
در بزرگی گشته این اوقات مشهور ای وزیر
۴چون جراید را دو روز دیگر آزادی دهند
شرحِ آن را دید خواهی جمله مسطور ای وزیر
۵نسبتاً اندر درشتی دانۀ خرما شدست
بیضهای کو بود چون یک حبِّ انگور ای وزیر
۶عاقبت چشمِ بدِ مردم بدو آسیب زد
گرچه بود از چشمها پیوسته مستور ای وزیر
۷پاک وافوری شدم از بس که گفتند این و آن
بهر تسکینِ وَجَع خوبست وافور ای وزیر
۸برندارم یک قدم از ترسِ جان بیبیضهبند
گشتهام در دستِ تخمِ خویش مقهور ای وزیر
۹آنچنان حسّاس شد تخمم که زحمت میبَرَد
از طنینِ پشّهای چون نیشِ زنبور ای وزیر
۱۰پی به دردِ من نخواهی برد با این حرفها
تا نگردد بیضهات با بیضهام جور ای وزیر
۱۱رحم کرد ایزد که یک تخمم چنین رنجور گشت
هردو گر میشد شدی نور عَلیٰ نور ای وزیر
۱۲خایۀ بیچاره را این زحمت از کیرست و بس
جمله آتشها بود از گور این کور ای وزیر
۱۳کیر کافرکیش یک شب اختیار از من ربود
خورده بودم کاش آن شب حَبِّ کافور ای وزیر
۱۴کون صافی بود لیکن میکرب سوزاک داشت
همچو زهری کو بود در جام بُّلور ای وزیر
۱۵لَذّتی گر بود یا نه حالی آن لَذّت گذشت
زحمتش باقیست با من تا لبِ گور ای وزیر
۱۶هر سَحَر دارم امید آنکه دیگر چرک نیست
چون فشارم کلّۀ کیرم شوم بور ای وزیر
۱۷بس که دَستور آمد و انواعِ مرهمها گذاشت
رید بر تخم من بیچاره دَستور ای وزیر
۱۸زین جسارتها که کردم عذر من پذرُفته دار
شاعرم من شاعران باشند معذور ای وزیر
۱۹