پسر، رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
۱برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
۲ز جان محبوب تر دارش که داردت
ز جان محبوب تر بیچاره مادر
۳نگهداری کند نُه ماه و نُه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
۴از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
۵به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
۶بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
۷تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
۸اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش ز سر بیچاره مادر
۹اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
۱۰برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
۱۱دو سال از گریۀ روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر
۱۲چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
۱۳سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
۱۴تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان، مختصر بیچاره مادر
۱۵به مکتب چون روی تا بازگردی
بُوَد چشمش به در بیچاره مادر
۱۶و گر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود بدر بیچاره مادر
۱۷نبیند هیچ کس زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر، بیچاره مادر
۱۸تمام حاصلش از زحمت اینست
که دارد یک پسر بیچاره مادر
۱۹