وفا در گل رخان عطر است در گل
من این را خوانده ام وقتی به دفتر
۱وفای گل رخان و عطر گل ها
به لطف و خاصیت هستند هم بر
۲گل سرخ اندر این بستان زیاد است
یکی بی عطر و آن دیگر معطر
۳گل سرخی که تنها رنگ دارد
نگردد با گل خوشبو برابر
۴نظر بازی کنی با او تو از دور
که در او نیست چیزی غیر منظر
۵اگر آن منظر زیبا از او رفت
از او رفتست هر پیرایه و فر
۶شود یا طعمه جاروب دهقان
و یا بازیچه باد ستمگر
۷به هر صورت چو شد پژمرده امروز
فراموشش کنی تا روز دیگر
۸ولی آن گل که رنگ و بوی دارد
چو رنگش رفت از بویش خوری بر
۹گلابی ماند از او راحت افزا
اسانسی زاید از او روح پرور
۱۰پس از رفتن هم او را می کند یاد
چو عطرش را زنی بر سینه و سر
۱۱به یاد آری که او وقتی گلی بود
وز او روی چمن پر زیب و زیور
۱۲گُل روی نگار با وفا هم
اگر پژمرده شد از دور اختر
۱۳وفای او که باشد جای عطرش
شود در صفحه قلبش مصور
۱۴چو یاد مهربانی هاش افتی
زند مهر نخستین از دلت سر
۱۵به هر چشمی کز اول دیده بودی
به آن چشمش ببینی تا به آخر
۱۶