ای مهین خواجه در وزارت تو
خلق یک سر خوشند و من غمگین
۱دومه افزون بود که ننهادم
سر بی فکر و غصه بر بالین
۲بیت الاحزان شدست خانه من
بس درین خانه مردمند غمین
۳من غنی بودم و نمود مرا
سفر اصفهان چنین مسکین
۴خسرو و اصفهان نکو دیدم
خسرو ار آن اگر صفاهان این
۵آفرین بر روان شیرویه
باد بر دخمه شکر نفرین
۶در شگفتم که چون برفت از دست
آن همه زیب و زیور و آذین
۷چون بر این روزگار خود نگرم
دودم از دل رود به چرخ برین
۸پیش از اینم زمانه فرخ بود
ای خوشا آن زمانه پیشین
۹همه اسباب عیشم آماده
خانه عالی و صحن خانه گزین
۱۰خاطرم خرم از کتاب و قلم
منظرم تازه از گل و نسرین
۱۱فرش ها داشتم همه زر تار
مبل ها داشتم همه زرین
۱۲نرد و شطرنجم از صنایع هند
قلم و کاغذ از بدایع چین
۱۳میزها خوب و پرده ها مرغوب
حوضم از سنگ و آینه سنگین
۱۴دف و نی بی حساب در تالار
خم می بی عدد به شیب زمین
۱۵ارگ و بربط گذشته از آحاد
تار و دنبک رسیده تا عشرین
۱۶جامه های دیم خز و سنجاب
جام های میم همه سیمین
۱۷اسب ها در طویله ام بسته
همه را پای بند و رشمه و زین
۱۸در قشنگی کتاب خانه من
شده همچون نگارخانه چین
۱۹هر کجا اهل دانش و ادراک
شده در بزم بنده صدر نشین
۲۰طبخ مازندرانی و رشتی
سفره ام را نموده عطر آگین
۲۱نان و انگور سفره ام به صفا
قرص خورشید و خوشه پروین
۲۲چشم از خواب ناز نگشودم
جز به روی بتی چو حورالعین
۲۳الغرض داشتم بساطی خوش
شسته و رفته در خور تحسین
۲۴سفر اصفهان چو پیش آمد
به خزان شد حواله فروردین
۲۵همه بر باد رفت و من ماندم
با گلیمی به زیر سقف گلین
۲۶هر سحر وام خواه بر در من
به تقاضای وام کرده کمین
۲۷از در خانه پا برون ننهم
تا نکو ننگرم یسار و یمین
۲۸خادم مه وشی که پیشم بود
پیش با صد تجمل و تمکین
۲۹مهربان، دل نواز، آقا دوست
خوش زبان، خنده رو، گشاده جبین
۳۰به تقاضا نکرده لب را باز
کردی از بوسه کام من شیرین
۳۱حالیا هر سحر به جای دو زلف
پیشم افکنده بر ادو ابرو چین
۳۲من ز وصلش ز بی زری بیزار
می کند فقر مرد را عنین
۳۳هر سحر زر طلب کند از من
من ز خجلت فکنده سر به زمین
۳۴گویم ای شوخ غم مخور چندان
لابم ای ماه بد مکن چندین
۳۵خواجه چون شرح حال من شنود
زود تکلیف من کند تعیین
۳۶حال ای خواجه مبارک فال
مهرخو، پاک دل، مبارک دین
۳۷ای ترا روی و خوی هر دو نکو
ای ترا قول و عهد هر دو متین
۳۸من بسی دیده ام بزرگان را
کرده ام خدمت کهین و مهین
۳۹تو چنانی که بعد سیصد قرن
بتو ناید در این زمانه قرین
۴۰همتی کن که باز برگردد
مر مرا آن تعیش دیرین
۴۱وان چنان کن که بعد از این دیگر
نشوم جز به منت تو رهین
۴۲هم مخواه آن که بهر یک خدمت
ببرم صد تعنت و تهجین
۴۳گه دهم زحمت فلان الملک
گه کشم منت فلان الدین
۴۴چند گویم ادیب را که بیا
شرح حالم به خواجه کن تبیین
۴۵چند گویم عماد کاری کن
چند خوانم به گوش خر یاسین
۴۶خواستی قطعه تقاضایی
گفتم این قطعه همچو در ثمین
۴۷بر نگردم به خانه تا ندهی
دست خط حکومت قزوین
۴۸تو هم ای خواجه از خر شیطان
مهربانی کن و بیا به زمین
۴۹تا گذشته است و بگذرد ناچار
بس شهور و سنین به خلق زمین
۵۰روزگار بقای عمر تو باد
آنچه باقی است از شهور و سنین
۵۱