ساقیِ سیم بر بده ساغر
که جهان یافت رونقِ دیگر
۱شهر تبریز فصل تابستان
گشته همچون بهار جان پرور
۲ابر بر روی سبزه پنداری
ریخت هر بامداد گوهرِ تر
۳باد گویی به مغز بسپارد
همه از باغ نَکهتِ عنبر
۴سرخ گل بین که سر برون کرده
چون عروس از زمرّدین چادَر
۵دوش در باغ بلبل و قُمری
داشتند این نوایِ جان پرور
۶که خداوند آسمان و زمین
که جز او نیست نقشبندِ صُوَر
۷زیر ظلِّ شهنشه ایران
ناصرالدّین خدیوِ کیوان فر
۸نصرة الدوله را عطای نمود
پسری رشکِ آفتاب و قمر
۹پسری اعتبارِ دین و دُوَل
پسری افتخارِ جدّ و پدر
۱۰آسمان بهر چشم زخم بریخت
از ستاره سپند بر مِجمَر
۱۱نظرِ سعدِ اختران را دید
جمع در طالعش ستاره شُمَر
۱۲ابدالدّهر اختران زان روی
به سعادت در او کنند اثر
۱۳هست هم نام جدِّ خود فیروز
باد فیروزبخت تا محشر
۱۴مادرش دخترِ ولی عهد است
که ز خورشید زیبدش معجر
۱۵جامۀ عصمت و حیا پوشید
از ازل دستِ ایزدش در بر
۱۶گر بَری بود مریم از تهمت
می بگفتم بر او بُوَد همسر
۱۷جز در آیینه و در آب ندید
دیدۀ عصمتش تنی هم بر
۱۸هم بر این مادر افتخار کند
این مَلِک زادۀ مَلَک منظر
۱۹فخرِ اسفندیار گر بوده ست
به کتایونِ دخترِ قیصر
۲۰به مظفّر مَلِک مبارک باد
مقدمش کوست از نِتاج ظفر
۲۱باش تا خسرو جهان آید
به سلامت از این بزرگ سفر
۲۲باش تا تاج گیرد از خاقان
باش تا باج گیرد از قیصر
۲۳باش تا تیغِ مملکت گیری
دستِ اقبال بنددش به کمر
۲۴باش تا تاجِ مملکت داری
دستِ دولت گذارَدَش بر سر
۲۵باش تا به نهد به جایِ کلاه
با عنایاتِ شه به سر مِغفر
۲۶بزند بر به مُلکِ چین خرگاه
بکشد سوی باختر لشکر
۲۷نصرة الدوله ابنِ عَمِّ مَلِک
که ولی عهد راست خدمتگر
۲۸می سزد تا که افتخار کند
تا قیامت بدین ستوده پسر
۲۹آن پدر کو نباشدش فرزند
چون درختی است کو ندارد بر
۳۰آن شجر کز ثمر بُوَد عاری
سوختن را سزاست همچو شجر
۳۱باش تا با عنایتِ سلطان
بر نُهُم آسمان فرازد سر
۳۲من به حکمِ امیر بسرودم
این چکامه که به ز لؤلؤِ تر
۳۳فخرِ اهلِ ادب امیر نظام
که جهانی است پر ز فضل و هنر
۳۴نصرة الدوله هم به حکمِ امیر
بایدم خِلعتی کند در بر
۳۵تا از این خوب تر طراز دهد
مدحِ سلطانِ معدلت گستر
۳۶ناصرالدّین شهِ عجم که براوست
تا ابد افتخارِ تاج و کمر
۳۷تا جهان است شادمانه زیاد
هست هر جا چه در سفر چه حَضَر
۳۸