ای از علو قدر به کرسی نهاده پا
فرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
۱مشکل رسد به دولت تقبیل سده ات
گردون اگر چه راست کند قامت دوتا
۲از طرف بامت ار نگرد پاسبان به زیر
در چشمش آفتاب نماید کم از سها
۳در نیمه ره به سدره برآساید از عروج
مرغی که سوی کنگر قصرت کند هوا
۴بر آسمان اگر نکنی سایه چون زمین
تنها زمین به سایه تو کی کند وفا
۵ضل زمین به ساحت فرشت نمی رسد
فارغ بود صباح تو از ظلمت مسا
۶سنگ اساس تو ز تصلب جبل مثل
سقف رواق تو ز ترفع سما نما
۷زان لنگر زمینی «اذا بست الجبال »
زین قبله دعایی «اذا شقت السما»
۸روی توجه همه آفاقیان به توست
هم قبله امیدی و هم کعبه صفا
۹وضع تو بی نظیر و بنای تو دلپذیر
آب تو جانفزای و هوای تو دلگشا
۱۰هر جای تو که می نگرم به ز دیگری ست
با تو نمی رسد صفت من به هیچ جا
۱۱جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق
اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
۱۲خود را بر آستان تو اندازد آفتاب
دارد ز شمسه های تو دریوزه ضیا
۱۳انداخت عکس نقش ضمیر مصوران
از بس که یافت صفحه دیار تو جلا
۱۴خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت
کردند جا درون تو خود را به نقش ها
۱۵نقاش چین چه کار کند در تو غیر آنک
بر نقش کلک خویش کشد خامه خطا
۱۶حوض تو در میانه و انهار گرد او
ما بر کنار او خوش و او در میان ما
۱۷چون چار جوی خلد به الوان مختلف
جاری ست گرد حوض تو انهار دایما
۱۸حوضی عجب ز سیم که بر دیده خیال
تمثیل مثل آن نبود حد سیمیا
۱۹چو دید حوض سیم تو از آب لطف پر
سیماب شد ز روی زمین چشمه بقا
۲۰سر برکشیده طرفه درختی ازان میان
وین طرفه ترکه نیست در او قوت نما
۲۱ریزان نگشته برگ وی از آفت خزان
جنبش ندیده شاخ وی از صولت صبا
۲۲مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس
کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا
۲۳جز منتهای همت مرغان عرش نیست
نبود درخت سدره بدین گونه منتها
۲۴فواره در ترانه ز منقار مرغ او
در باغ دهر کم زده مرغی چنین نوا
۲۵ننهاده در حریم تو سایل هنوز پای
گوید صریر باب تو اهلا و مرحبا
۲۶حاجت به قول نیست که بی ذلت سوال
حاجات سایلان ز در ما شود روا
۲۷از ظلمت کسوف شود ایمن آفتاب
گر آورد به سایه دیوارت التجا
۲۸لیک از فروغ شمسه درون و برون تو
امکان سایه نیست مگر سایه خدا
۲۹ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن
ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی
۳۰سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم
کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا
۳۱شاه غزا شعار که دارد غزای او
بر روزگار دشمن دین صورت عزا
۳۲مشکین ز طیب نافه خلقش مشام گل
روشن ز گرد موکب او چشم توتیا
۳۳یابد ز کیمیا صفت زر وجود مس
وز التفات همت او فعل کیمیا
۳۴گر یافتی به خدمت او رخصت قیام
از پشت چرخ پیر برون رفتی انحنا
۳۵نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور
با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا
۳۶شد خصم سفله از اثر تیغ او دو نیم
چون ارض سفلی از رقم خط استوا
۳۷هر کس که رو به مهر وی آرد چه باک ازان
کافتد چو سایه خصم نگونسارش از قفا
۳۸خواهد فلک به سایه او خواب ورنه چیست
بر مهد اطلسش ز مه و مهر متکا
۳۹عالم پناه شاها چون می کشد دلت
از شاهدان چسر قدر برقع خفا
۴۰پوشیده نیست بر تو که در عرصه فناست
معموریی که هست درین عرصه فنا
۴۱آن به که از اشارت معمار عقل و دین
در باغ ملک قصر عدالت کنی بنا
۴۲هر جا روان کنی ز درون و برونش آب
از جویبار دانش و سرچشمه ذکا
۴۳بنشانیش به صحن درختی که باشدش
شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا
۴۴برگش بود هوا زده نفس را علاج
شاخش بود زمن شده عجز را عصا
۴۵مرغان بر آن نشسته ز آثار پر تو
افکنده در رواق فلک غلغل ثنا
۴۶از میوه خود چه گویم کز طعم و بوی خوش
جان تو را شود ابدالآبدین غذا
۴۷بفروش کام نفس و بخر دولت ابد
اینک ستاده مشتری «ان الله اشتری »
۴۸حیف آیدم که رایت شاهی فتد ز پای
آنجا که سرکشد علم دولت گدا
۴۹نگشایدت ز ساختن این سرای کار
گر کار آن سرای نسازی درین سرا
۵۰از فیض ابر لطف و سحاب نوال توست
هر نکته ای که زاد ازین طبع نکته زا
۵۱ورنی در آن محیط که هر قطره هست ازو
بحر گهر چه قدر صدفریزه ای مرا
۵۲تا بهر صید مرغ اجابت همی نهند
هر صبح و شام اهل صفا دامی از دعا
۵۳بادا همیشه مرغ اجابت شکار تو
دامش دعای دام لک العز و البقا
۵۴