نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی
واقف آه و دم سرد سحرگاه تویی
۱ماه را این همه آیین شب افروزی چیست
گر نه بنموده رخ از آینه ماه تویی
۲بود دلخواه مصور که کشد نقش ملک
نقش انگیخته بر موجب دلخواه تویی
۳برشکن انجمن انجم و مه را کامروز
آفتاب فلک منزلت و جاه تویی
۴با تو در ملک ملاحت نسزد شاه دگر
خوش بران رخش که هر جا که روی شاه تویی
۵در ره عشق به جز محنت و غم نیست ولی
چه غم از محنت راه است چو همراه تویی
۶حاجت قبله صورت نبود جامی را
قبله حاجتش المنة لله تویی
۷