مرا از درد تو بر سینه داغی ست
که با آن داغم از مرهم فراغی ست
۱مگو دیگر نخواهم سوخت جانت
به داغ خویشتن کین نیز داغی ست
۲من و ویرانه هجر ای خوش آن کس
که با چون تو گلی بر طرف باغی ست
۳بنال ای عندلیب هجر دیده
که باغ وصل عشرتگاه زاغی ست
۴به خوش لحنی زبان مگشای کامروز
سرود بزم گلبانگ کلاغی ست
۵تو جویان نیستی ای خواجه ور نی
ازان گم ناشده هر سو سراغی ست
۶مکن جامی ز آه آتشین بس
که شبهای غمت را خوش چراغی ست
۷