مرا کار از غم عشق تو زار است
دلم رفته ست و جان نزدیک کار است
۱اگر از سینه پرسی دردناک است
وگر از دیده گویم اشکبار است
۲تو گشتی از قرار خویشتن لیک
مرا آن بی قراری برقرار است
۳به عذر عشق وامق را خطی بس
که عذرا را ز خوبی بر عذار است
۴مبر گرد از رخ زرد من ای اشک
کزان چابک سوارم یادگار است
۵درون صد خارخار از محنت هجر
که را پروای گلگشت بهار است
۶به درد درد و غم خوش باش جامی
که صاف عیش ما را ناگوار است
۷