گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیست
نیست یک دل که ز عشق تو در او چاکی نیست
۱مگسل از من که درین باغ گلی نشکفته ست
که به دامان وی آویخته خاشاکی نیست
۲شوق فتراک توام کشت ولی رخش تو را
بی سر به ز منی حلقه فتراکی نیست
۳خوبرویان همه در بردن دل چالاکند
در میان همه لیکن چو تو چالاکی نیست
۴شد تنم خاک و تو از عار بر آن پا ننهی
خوارتر بر سر کوی تو ز من خاکی نیست
۵در همه شهر یکی خانه نبینم که در او
سر به زانوی غم از دست تو غمناکی نیست
۶اهل ادراک همه بسته فتراک تواند
جامی دلشده هم خالی از ادراکی نیست
۷