نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص
نه به صبر از الم دوست توان یافت خلاص
۱ای که گویی که به عشرت رهی از غم حاشا
کی به عشرت ز غم دوست توان یافت خلاص
۲جور او هر نفسی بیش و وفا کم باشد
مشکل از بیش و کم دوست توان یافت خلاص
۳روز و شب همدم او باش که از مرده دلی
چون مسیحا ز دم دوست توان یافت خلاص
۴دیده را چون رسد از گریه هجران رمدی
زان به خاک قدم دوست توان یافت خلاص
۵زین همه نقش خطا بر ورق دهر زده
به معنبر رقم دوست توان یافت خلاص
۶جامیا دیده به ره دار که از خشک لبی
به نمی از قلم دوست توان یافت خلاص
۷