آن سفر کرده کش از ما دل گرفت
جان فدایش هر کجا منزل گرفت
۱جان باقی بود یارب از چه رو
رفت و خوی عمر مستعجل گرفت
۲تن فتاد از پای چون محمل براند
جان برید از تن پی محمل گرفت
۳تا دلش ناید به درد از حال ما
خویش را از حال ما غافل گرفت
۴گرد ما دریا شد از سیل سرشک
یار ازان دریا ره ساحل گرفت
۵من قتیل یارم ای خوش آن قتیل
کو تواند دامن قاتل گرفت
۶کی تواند جامی از پی رفتنش
چون ز گریه پای او در گل گرفت
۷