باز بر شکل دگر می بینمت
زانچه بودی خوب تر می بینمت
۱پیش ازین بودی چو غنچه پردگی
چون گل اکنون پرده در می بینمت
۲جز کمر چیزی نبینم در میان
زان میان کاندر کمر می بینمت
۳چون نمی آیی چو جان اندر برم
همچو عمر اندر گذر می بینمت
۴رفتی از پیش نظر عمری و من
همچنان پیش نظر می بینمت
۵تیر آهی گر رسد سویت چه باک
سینه پاکان سپر می بینمت
۶جامی از جام که خوردی می که باز
از دو عالم بی خبر می بینمت
۷