غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت

طاقت صحبت نداشت خانه به مهمان گذاشت

۱

تیر تو آمد فرو سینه بسی تنگ بود

دل به عدم رو نهاد جان به پیکان گذاشت

۲

کعبه روی را کشید جذبه خاک درت

راحله و زاد را زیر مغیلان گذاشت

۳

گریه چراغم بکشت گرمی دل همچنان

آتش پیدا نشاند سوزش پنهان گذاشت

۴

ترک دل آشوب من گر خرد و صبر پاک

برد به غارت چه باک شکر که ایمان گذاشت

۵

طرف کله بر شکست رخش جفا تند راند

هر قدمی صد چو من واله و حیران گذاشت

۶

جامی بیدل نیافت داد ز خوبان شهر

راه سفر برگرفت شهر بدیشان گذاشت

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: گذاشتقافیه: ـان۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«گذاشت» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. گذاشتگذاشت
  2. بودگذاشت
  3. درتگذاشت
  4. همچنانگذاشت
  5. پاکگذاشت
  6. راندگذاشت
  7. شهرگذاشت

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.