ای ز چشمم اشک خونین ریخته
خون مردم را به خاک آمیخته
۱آن نه گلبرگ است بل کز رشک تو
گل شکوفه کرده خون برریخته
۲بر سرآشفته حالان صد بلا
زلفت از هر تار مو آویخته
۳چشم و ابرویت پی تاراج دین
فتنه ها از گوشه ها انگیخته
۴قطع میدان فراقت چون کنم
توسن صبرم عنان بگسیخته
۵خواسته رسم خطت نقاش صنع
سوده مشک ناب و برگل بیخته
۶هیچ دانی کیست جامی بر درت
بنده ای از خواجگی بگریخته
۷